وانكا

Friday, November 18, 2005

این هفته جلسه ما به صورت آنلاین برگزارمی شود.در پست فبلی با توجه به داستان یکی از بچه ها به دومقاله در سایت آفتاب با عنوان افسانه ها و قصه های ایرانی اشاره ولینک داده بودیم بر این اساس امروز با انتخاب دو قصه و معرفی آن به اعضاء می خواهیم پس از مطالعه این دو متن با توجه به ویژگی ها و نکات برشمرده شده در مقاله به تحلیل دوگونه از انواع آن بپردازند. انتخاب این دو قصه و گونه آن بر عهده اعضا ء است .قصه ها را میتوانید در این سایت بیابید :http://www.aftab.ir/culture/folkway/tale_myth.php

Monday, November 14, 2005

حدودا" سه هفتهً پیش یکی از اعضای وانکا داستانی نوشته بود که کارگاه آن را یک قصه ًعامیانه شناخت .در آخرِ جلسه همین متن به ما پیشنهاد داد تا در زمینه قصه عامیانه

وانواع آن تحقیق ومطالعه کنیم شاید اگر بگویم گستردگی و تنوع در این زمینه (ادبیات و فرهنگ عامه ) آن قدر هست که آدم از وحشت خواندن و نخواندن شان دچارسرگیجه
می شوداغراق نکرده باشم . اما از میان آن همه منابع اینترنتی و کتاب های گوناگون اگر بخواهم در همین فضای مجازی مقاله ای را به خودمان توصیه کنم مقاله دو صفحه ای

سایت آفتاب با عنوان " افسانه ها و قصه های عامیانه مردم ایران " است که تقریبا" قصهً عامیانه وگونه های مختلف آن را در ایران به اختصار و البته جامع تعریف کرده و
بر شمرده است. مقاله را به این آدرس می توانید پیدا کنید و بخوانید.

http://www.aftab.ir/culture/folkway/tale.php

کارگاه داستان به صرف شعر وتمر هندی!*

اولین متنی که خوانده می شود به ما پیشنهاد می دهد راجع به چه جیزی بحث کنیم؛ این قرارداد ما در وانکا ست .

همین قرارداد سبب شد این هفته به جای داستان،یک شعر محور گفت و گوی جلسهً ما شود؛ البته زنگ کارگاه با ادبیات

و روانشناسی وتاثیر عمیق یکی بر دیگری زده شد؛ علمی که با فروید مدرن می شود و سپس با ورود به ادبیات

( ادبیاتی که تا پیش از آن برای شناخت شخصیت های خود سوی توجه اش تنها به بیرون و ویژگی های ظاهری بود)

به آن جرأت ورود به درون انسان واجرای نقاب های پنهانی را می دهد؛این نفوذ به ویژه از آثار داستایوفسکی آغاز

می شود که در آن ها ادبیات به درونیات و انگیزه های درونی انسان روی می رود و قضاوت در نتیجه را از بین

می برد.

تاثیر یونگ و نظریات او دربارهً روان انسان و سپس کهن الگوی نقاب یا پرسونا که یونگ از آن به عنوان یکی از

محتویات تعیین کننده نا خو آگاه جمعی ما یاد می کند موضوع بخش دیگری از صحبت هایمان بود اما پیش از آن که علی

عظیمی حرکت ساخت شکنانه اش را عینی کند! و نسخه ای از شعرش را به هر یک از ما بسپارد تا داستان نخوانیم وبه

شعر گوش دهیم ارسطویی به عنوان آخرین جمله این بحث گفت "مطالعهً فروید و آثارش برای یک داستان نویس

فرصت فوق العاده ای است اما یونگ و نظریاتش درباره روان انسان چیزی است که داستان نویس نمی تواند از آن

بگذرد" بعد کارگاه بی آن که لباس کاراز تن بیرون بیاورد به اولین سروده علی عظیمی بی هیچ نگاه ازپیش تعیین شده

ای گوش سپرد . شاید این دلیل که این اولین تجربه علی عظیمی در شعر بود سبب شد کمتربه شعریت شعر او به

طور اخص بپردازیم و بیشتر، از آنچه که زبان در شعرمی آفریند و آفریده می شود بگوییم. شعر ِ علی بحث را به

مکاتب نیزوبه خصوص رمانتیسیسم کشاند. ارسطویی از تفاوت احساسات وحس ، متن شاعرانه با

متشاعرانه حرف زد و بعد از یک بحث جمعی در مورد شعر و ویژگی های زبان درشعر؛ یک جمله گفت. که فکر

می کنم بر خلاف روال گزارش نویسی باید حتما"آن را نقل به مستقیم بگویم : بر خلاف زبان افقی ِ داستان ، زبان در

شعر عمودی است.

بعداز آن کلاس یکی از آن آنتراکت های تاریخی خودش را داشت : نوشیدنی گرم وانواع خوردنی های سر د که به

میهمان ویژه ای به اسم میوه تمر هندی به علاوه شده بود.

در آخرین بخش عضو مخفی کارگاه ما که مایل است نامی از او برده نشود داستانی در پنج فصل برایمان خواند( داستان

به قول از نویسنده اش حاصل سه سال بازنویسی مداوم است) . اثر ِ ... خوب و کار شده بود فعلا" از طرف کار گاه

همین را می توانم بگویم چون وقت جلسه به اتمام رسید ونقد و تحلیل آن به جلسه آینده موکول شد اما از همین جا به

عضو مخفی عزیزمان می گویم فصل هایی ازداستان آن قدر خوب بود که آدم را وسوسه می کند اینجا اسم نویسنده اش

را بیاوریم !

* تمر هندی تازه بر خلاف تمر هندی های بسته بندی شدهً خودمان یک ذره هم ترش نیست و اصلا" شیرین است بستگی
به ذائقه تان دارد ولی توی تمر هندی ِ شیرین لطف زیادی نیست

Wednesday, November 09, 2005

« فقط به توپ نگاه کن»

" داستانی از یکی ازاعضاء وانکا"

- پاشویه دست پینگ پنگ بزنیم .

دوساعت و چهل و هفت دقیقه مانده به سال نو.
دریا، صندلی های پلاستیکی، لامپ های رنگی، دور تا دور،آن طرف تر، شب پر رنگ. ساحل و دریا سیاه . کت ها . پالتو ها. میز های سفید. استکان های چای. سرد است .
"کوچه ها باریکن دکونا بسته .......... زمینا تر می شه گل نسا جونم کارا بهتر..... تک درخت بید،شاد و پر امید........"
باد می آید . باد. باد. باز هم باد.
بچه ها، ایستاده جلو صخره ها، صخره ها سنگی . سنگ ها خیس . باد .
موج از دریا پرت می شود بیرون. صخره . فواره . بچه ها خیس می شوند. می خندند.
" بارون بارونه ... از صدا افتاده ...تک درخت بید... "
- پاشو پینگ پنگ بزنیم .
دو تا راکت و یک توپ . دستش توی هوا تکان می خورد . دوتا راکت و یک توپ . محمود ایستاده . منتظر.
پالتو را بگذار روی صندلی . بلند شو . میز منتظر . می گذاری . بلند می شوی .
توپ را می اندازد وسط.
- تعیین
خونه ها تاریکن، تق تق توپ روی میز، گل نسای منو، تق ، پسرک از کنار میز رد می شود .
- اوت
.........
- یک هیچ
تی شرت آستین کوتاه . ماهیچه های گرد . برجسته . سردت می شود . یک تکه کاغذ سفید . روی میز. یک شماره . 2254545. پسرک رفته.
باد می آید. کاغذ سفید توی هوا. رقص سفید تو سیاه.
زمینا، تق تق، تو این زمستون، تق تق، درخت بید .......
نگاهت به صندلی ا ست . پالتو . یک نفر توی پالتو است. موهای بلند طلایی .دم اسبی .
پشت کرده . روش به دریا .
- حواست کجاست ؟ دو هیچ
توپ را می اندازی هوا . سرویس . باد توپ را می برد . راکت خالی توی دستت می ماند .
پسر بچه ها می خندند . محمود می خندد.
دو مرد تو محوطه. بی سیم به دست. دستت روسری را می کشد جلو . رادیو ها روشن می شوند. کاغذ سفید می چرخد . باد.
سرویس .
تق تق . " در پی حملات پی در پی ....."
توپ کوبیده می شود توی صورتت
"بیمارستان ها توان پذیرش......"
- سه هیچ
"آمار کشته شدگان غیر نظامی در چند روز اخیر....."
سرد است. پالتو روی صندلی یک وری نشسته . سه رخ صورتش زیر لامپ های رنگی ِ روشن . چشمش به بازی . کاغذ سفید نزدیک زمین تاب می خورد . باد بلندش می کند.
ماشینی سیاه . لاستیک ها کشیده می شوند روی زمین .
- دوبس دوبس دوبس ......
ضربه راکت . توپ روی هوا . توی زمین محمود . روی هوا . توی زمین تو. روی هوا.
- اوت
ماشین سیاه . پسر جوان . عینک آفتابی روی مو ها. تی شرت تنگ. آستین کوتاه . میمونی کوچولو روی شانه ها . دستش روی عینک پسر.
توپ آن طرف تر. لای سنگ ها .
- چهار هیچ
عینک توی دست های میمون.
- آخرین سرویس
چشم های میمون پشت عینک. رقص کاغذ سفید جلو عینک آفتابی .
سرویس آخر. نگاهت به صندلی . صندلی چرخیده . پالتو! نه! مرد، با کت بلند روی صندلی. پالتو روی دسته صندلی آویزان . دست هاش زیر چانه. بازی را تماشا می کند.
توپ را می فرستی . پشت توپ صورت دختر بچه ای . دست هاش تو دست مردی . دست مرد را می کشد . گریه می کند.
توپ توی زمین تو . راکت زیر توپ . توپ توی هوا. دست مرد هم . ضربه دست زیر گوش دخترک . گریه تمام می شود.
- اوت. پنج هیچ.
راکت ول می شودروی میز. بازی بس است.
صندلی. صندلی خالی. مرد با کت بلند و مو های طلایی پشت سر تو . کنارمیز. دو سر و گردن از تو بلند تر. پالتو را بر می داری. می روی توی پالتو. می روی کنار میز. باد می آ ید .
حرف می زند . کلمه ها غریبه. یک زبان دیگر. نمی شناسی . نگاهش می کنی. فقط.
توپ و راکت توی دست هاش. دست ها بلند و کشیده. آن طرف میز. توپ کف دستش. دستش را دراز می کند . نشانت می دهد. توپ را می بینی. این طرف میزراکت را. برش دار! بر می داری.
توپ روی میز. می چرخد. آرام . نگاهت می کند. توپ را بر می داری .
می اندازی وسط میز
- تعیین
نمی فهمد چه گفتی . نگاهت می کند. تق تق توپ روی میز. دست های بلند. چپ. راست. به توپ نگاه می کند. توپ روی هوا. دور. توی زمین او . نزدیک . توی زمین تو. می روی جلو. می رود عقب. نمی گذاری توپ زمین بیافتد. نمی گذارد . نگاهت به چشم ها است. چشم ها به توپ. حرکت توپ تند تر . نبضت تند تر. می آید جلو. می روی عقب. ضربه ها محکم تر. گرم است . توپ رانگه می دارد. لبخند می زند. از توی کت بلند بیرون می آید. کلمه های غریبه. از توی پالتو بیرون می آیی. لبخند می زنی .
باد نمی آید. کاغذ سفید لای سنگ ها. زیر میز. نمی چرخد. نمی رقصد. مرده. رادیو می گوید:
" هفت دقیقه به آغاز سال نو......."
توپ را می اندازد. ضربه راکت. چرخش توپ توی هوا. چرخش دست و پا و کمر روی زمین. حرکت تن. می رقصد. می رقصی. سایه ها پشت توپ .
دخترک. بستنی به دست. چشم ها . دو توپ آبی . پشت توپ سفید. میمون تو قبل محمود. توپ نزدیک تور. تی شرت آستین کوتاه .
ضربه چپ. توپ توی زمین او.
سایه ها دور میز. چشم ها سیاه . توپ های سیاه . پشت توپ سفید . می روند. می آیند. نگاهش می کنی.
ضربه راست . توپ توی زمین تو.
رادیو می گوید:
" یک دقیقه به آغاز سال نو......."
توپ را توی هوا می گیری. میز خالی از سایه ها. راکت روی میز. می آید جلو. دست های بلند. پالتو روی هوا. پالتو روی دست ها . می روی توی پالتو. کلمه ها بیگانه. غریبه. لبخند. حدس می زنی اسمت را پرسیده .

Tuesday, October 25, 2005

جلسه پنج شنبه 28/7/84 کارگاه با داستانی از شهرام فرهنگی عضو جدید کارگاه آغاز شد. البته متن فرهنگی در ادامه توسط کارگاه نه یک داستان بلکه قصهً منثورشناخته شد که با استفاده از نماد ، کنایه و ویژگی ها و خصلت های طبیعی حیوانات سعی در القای یک نتیجه وحکمت آموزی به مخاطب خود را داشت. متن شهرام فرهنگی کارگاه را بر آن داشت تاجستجو و تحقیق در باره ً ضرورت توجه به قصه های عامیانه و ادبیات شفاهی ، انواع قصه،تفاوت حکایت با قصه و هم چنین فانتزی در داستان را در دستور کار خود قرار دهد. بعد ازآن داستانی از یکی از اعضاء کارگاه با نام" فقط به توپ نگاه کن" خوانده شد. کارگاه با این عنوان که نویسنده در این داستان با پرهیز ازروایت به شکلی مستقیم،حذف فعل وحذف راوی ، متن خود را به اثری با ویژگی های ضد داستا ن نزدیک کرده است؛ داستان را متنی تشخیص داد که سعی دارد با حذف راوی خود را( آنچه را هنوز اتفاق نیافتاده ودر حال شدن است) روایت کند که البته همواره نیزموفق نبوده و جاهایی نیز از این اصل خود تخطی داشته است

Monday, October 24, 2005

کارگاه وانکا این هفته 5/8/84میز بان بهزاد کشمیری پور است. کشمیری پوردر این جلسه درخصوص طنز در ادبیات صحبت خواهد کرد. کشمیری پور که از سال 1985 ساکن آلمان بوده است اکنون عضویت در کانون نویسندگان آلمان و سردبیری فصلنامه باران رابر عهده دارد. اوعلاوه بر نگارش سه مجموعهً شعرو ترجمه دو مجموعه داستان،مقالاتی نیز با موضوع طنزنوشته است؛ موضوع این طنزها ادبیات و آثار ادبی و نوشته هایی ست که به گونه ای به ادبیات مربوط می شود. این مقالات را می توانید درwwhttp:www.keshmiripour.com بخوانید.

Wednesday, October 19, 2005

کلمات نیز چون اعمال دیر از یاد می روند.آنتوان چخوف

جلسه دیگری از جلسات کارگاه وانکا پنج شنبه 21/7 /84 برگزار شد. شیوا ارسطویی، آزاده سلیمیان،علی _

عظیمی، نسیبه شادروان، منصوره سجادیان،اسفندیار ترکمن راد به علاوه دو عضو جدید کارگاه، آناهیتا درودیان و

شهرام فرهنگی حاضران در این جلسه بودند . برنامه این هفته خوانش جمعی داستان "سوگواری" اثر آنتوان

چخوف بود. شیوا ارسطویی با بیان این که نوشتن کشف مو قعیت است ونه لزوما" ساختن موقعیت ، ضمن این

که داستان سوگواری را نمونه موفقی برای این گفته دانست راه بحث و بررسی بر اساس نشانه های موجود در

متن و هم چنین عناصر داستا ن را گشود. این شناخت از طرح ساده سوگواری آغاز شد و پس از بررسی قدم به

قدم عناصر داستانی به ضرباهنگ و ریتم وسپس فرم در داستان سوگواری رسید. کارگاه پس از اشاره به انسان

گرایی چخوف و جنبه های تراژیک نهفته در زندگی روزمره شخصیت های داستان های او فرایند تبدیل شخصیت

پیرمردتنها به اسطوره تنهایی را در داستان سوگواری یافت .

طنز تلخ،پرهیز ازبیان واکنش هاو هیجانا ت آنی،مشاهده گری و خودداری از قضاوت و داوری از جمله موارددیگری

بود که از طریق مطالعه وتاویل داستان سوگواری به آن ها به عنوان ویژگی داستان های چخوف اشاره شد.

در بخش دیگری از ساعات کارگاه، ارسطویی با عنوان این مطلب که داستان "روز ششم" از اسفندیار ترکمن راد

بحث اسطوره و کارکرد آن در ادبیات داستانی را به کارگاه پیشنهاد کرده است درباره اسطوره ،کارکرد اسطوره در

داستان و سپس به طور کلی تاثیر آن در زندگی انسان مدرن با اعضاء به گفتگو نشست تا در جلسه آینده کارگاه

این رویکرد را مبنای نقدخود بر داستان "روز ششم" قرار دهد.

Wednesday, October 05, 2005

جلسه 13/7/84 در حالی برگزار شد که مرجان ریاحی کارگردان مستند ساز ، مشغول تهیه مستندی از کارگاه بود
در این جلسه از طریق داستان علی عظیمی که در جلسه قبل خوانده شده بود ،کلیشه های رومانس بررسی شد و هر کدام ازکارآموزها مکلف شدند داستانی به سبک رومانس بنویسند .تا در پی آشنایی اعضا به این کلیشه ها ، در مورد شکل های پیشرفته تر رومانس تحقیق شود